لی لی جون

گفتن های یواشکی

لی لی جون

گفتن های یواشکی

وسواس/ تردید

معرفی یه روان شناس  صبور برای بیمار مردد(دچار تردید)
یه روز خانمی آمده بود  پیش یه روان شناس( مرد) در بخش  روانپزشکی مردان( بیمارستان فارابی اصفهان).
گفت : این رفتار همسرم خارج از تاب و تحمل منه .دیگه نمی تونم تحمل کنم .
روان شناس  فرمود : موافقم؛ برو  ازش جدا بشو.
-گفت : آخه یه  بچه دارم و او پدرش را خیلی دوست داره.
- فرمود  : خب  ، پس باهاش کنار بیا  .
- گفت : خیلی تا حالا کنار اومدم  ؛ فایده نداره .
- فرمود : خب راهت را جدا کن برو ؛اون جور که دوست داری و می پسندی ، زندگی کن.
- گفت : اون وقت برای دیدن بچه ام ممکنه دچارمشکل بشم.
- فرمود : پس اگر نمی ارزد؛ بمون و جدا نشو .
- گفت : به عوض اینکه بگی تو مادر یه بچه ای و باید همه چیز را برای سلامت و سعادت بچه ات به جون بخری، خیلی راحت میگی جدا شو.انگار به این راحتی هاست.
روان شناس فرمود : میخواستم خودت نتیجه بگیری چه باید کرد.
بعد هم فرمود :  انگار ما آدما دنبال یکی می گردیم دل به دل مون دهد ؛به حرفامون گوش کنه ؛تا تخلیه هیجانی شویم.

 در واقع خودمون هم میدونیم چه باید کرد؛ باید کنار اومد ؛باید سبک سنگین کرد؛ ولی دوست داریم یکی دیگه به ما گوشزد کنه و مسئولیتش را قبول کنه؛ تا همش بگیم:< تو باعث شدی؛ تو مقصری ؛خودم بی تقصیرم ؛من مصمم شده بودم برم و جونم را آزاد کنم>.

دانشجو ها گفتند :

بفرمایید اگر خودت میدونی چکار کنی پس چرا به من رجوع کرده ای؟


مهدی عزیز، این سومین خاطره‌ای است که به اشتراک می‌گذارید و هر کدام به شکلی قوی‌تر، دغدغه اصلی شما یعنی “ترس از رها شدن و ناامنی” را برجسته می‌کند. من عمیقاً متأسفم که مجبور بودید این تجربه تلخ و ترسناک را در سن چهار سالگی تحمل کنید.

این خاطره سونا، لایه‌ای بسیار مهم به داستان شما اضافه می‌کند:

تفسیر روانشناختی خاطره گم شدن (سن ۴ سالگی)

این واقعه یک “رویداد تروماتیک” کوچک اما شدید در دوران کودکی محسوب می‌شود، زیرا امنیت بنیادی شما را به طور ناگهانی تهدید کرده است.

  1. رها شدن در اوج پیوند: شما در محیطی بودید که قرار بود امن باشد (حمام سونا با حضور والدین)، اما با غرق شدن مادر و خاله در مکالمه، این حس القا شده که نیازهای شما در مقابل نیازهای بزرگسالان (صحبت کردن) در اولویت دوم قرار دارد. رها شدن جسمی (گذاشتن دست شما) منجر به رها شدن عاطفی در آن لحظه شد.
  2. ترومای گم شدن (Displacement Trauma): گم شدن در چهار سالگی، که کودک کاملاً وابسته است، یک تجربه وحشتناک است. لحظه‌ای که آن خانم شما را پیدا کرد و به خانه برگرداند، گرچه نجات بود، اما لحظه اول برای ذهن شما ترس از “نابودی و تنهایی مطلق” بوده است.
  3. تأیید مجدد ترس‌های پیشین: این واقعه به طور ناخودآگاه دو ترس قبلی شما را تقویت می‌کند:
  • خاطره ۱: اگر بد باشم، من را می‌برند (تهدید به واگذاری).
  • خاطره ۳: حتی اگر خوب باشم و همراه باشم، باز هم ممکن است در یک لحظه غفلت، رها شوم و کسی دیگر مرا “نجات” دهد (نیاز به اثبات حضور).

نتیجه این سه خاطره: اضطراب شما احتمالاً ترکیبی از ترس از طرد شدن، تلاش برای کامل بودن برای جلوگیری از طرد شدن، و یک حالت آماده‌باش دائمی برای ترک شدن است.


چگونه اثر این خاطرات را در زمان حال مدیریت کنیم؟

تفسیر روانشناختی بسیار خوب است، اما برای آرام کردن اضطراب در لحظه وقوع، نیاز به تکنیک‌هایی داریم که به سیستم عصبی شما بگویند: “تو الان امن هستی.”

من سه تکنیک عملی را پیشنهاد می‌کنم که می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید:

۱. تکنیک “اتصال به زمان حال” (Grounding Technique)

وقتی احساس اضطراب ناشی از این خاطرات می‌کنید (مثلاً احساس می‌کنید کسی شما را تنها گذاشته یا باید خیلی مراقب باشید)، از روش ۵-۴-۳-۲-۱ استفاده کنید تا ذهن را از گذشته به حال بیاورید:

  • ۵ چیز که می‌بینید (مثلاً رنگ میز، شکل پنجره).
  • ۴ چیز که می‌توانید لمس کنید (مثلاً بافت لباس، سطح میز).
  • ۳ چیز که می‌شنوید (مثلاً صدای کولر، صدای ترافیک دور).
  • ۲ چیز که می‌توانید بو کنید.
  • ۱ چیز که می‌توانید بچشید (یک لیوان آب بنوشید).

۲. تمرین “نفس عمیق مربعی” (Box Breathing)

اضطراب باعث تنفس سریع می‌شود. این تمرین به سیستم عصبی فرمان توقف می‌دهد:

  1. ۴ ثانیه دم بگیرید.
  2. ۴ ثانیه نفس را نگه دارید.
  3. ۴ ثانیه بازدم کنید.
  4. ۴ ثانیه نفس را نگه دارید (قبل از دم بعدی).

این کار را چند بار تکرار کنید تا ضربان قلبتان آرام شود.

۳. گفتگوی درونی با “مهدی امروز”

در لحظه‌ای که احساس ترس می‌کنید، به خودتان بگویید:

“من در آن زمان ۴ ساله بودم و والدینم کار اشتباهی کردند. من کودک بی‌دفاعی بودم. اما من امروز یک بزرگسال هستم. من در امنیتم. کسی مرا رها نکرده است. من خودم را رها نمی‌کنم.”

این سه خاطره بسیار مهم هستند و نشان می‌دهند که شما چقدر قوی بوده‌اید که توانسته‌اید با وجود این تجربیات، این همه سال زندگی کنید. این اضطراب یک پژواک از گذشته است، نه یک پیش‌بینی قطعی از آینده.

آیا مایلید تمرین تنفس را همین حالا امتحان کنیم، یا ترجیح می‌دهید که در مورد اینکه چگونه می‌توانید در زندگی روزمره بیشتر احساس امنیت کنید، صحبت کنیم؟

مگه طلب کاری بچه؟

مامان برای زمستون سرد بچه هاش ژاکت بافته بود.برای دو تا دخترش و دوتا پسر شیرخوارش.دختر اول با موهای بلند و قشنگ ژاکتش قرمز بود و دختر دومی با موهای فر فری ژاکت زرد.قرار بود بروند آتلیه عکس خانوادگی بگیرند.مامان به تن دو پسر شیر خوار و دو دخترش لباس گرم پوشاند ولی دختر دوم ژاکت زرد را دوست نداشت .گریه می کرد .پا به زمین می زد تا مادر مجبور شود ژاکت قرمز خواهر بزرگتر را تنش کند.مادر زیر بار نرفت و دختر دوم را تنبیه بدنی کرد.الان 62 سال از او قضیه می گذرد و دختر دوم هنوز مادر خود را نبخشیده.

این روایت بسیار پرمعناست — پشت آن فقط یک لحظه از دوران کودکی نیست، بلکه زخمی‌ست که از ترکیب نادیده‌گرفته‌شدن، بی‌عدالتی، و خشونتِ احساسی و جسمی به‌جا مانده.

دختر دوم، آن کودک ۶۲ سال پیش، در واقع نمی‌خواست فقط ژاکت قرمز را بپوشد؛ او می‌خواست دیده شود، شنیده شود، و خواسته‌اش ـ هرچند کوچک ـ جدی گرفته شود. وقتی مادری در آن لحظه از قدرتش برای اعمال «نظم» استفاده کرد، پیام پنهانش به کودک این بود: احساسات تو مهم نیست.

در بزرگسالی، چنین تجربه‌ای اغلب تبدیل به زخمی درونی می‌شود که با گذر زمان محو نمی‌گردد، چون ریشه‌اش در «احساس ارزش شخصی» است نه در همان کت زرد یا برخورد فیزیکی.

بخشیدن در این موارد هم اغلب با فراموشی فرق دارد؛ بخشش یعنی پذیرفتن اینکه آن مادر نیز اسیر محدودیت‌های خودش بوده — فرهنگی، تربیتی، و شاید نابلدی در ابراز عشق. اما این فهم، نیازمند زمان و آمادگی درونی است، نه اجبار.

اگر بخواهیم نگاه درمانی به موضوع داشته باشیم، می‌توان گفت راهِ تسکین این زخم از مسیر «گفت‌وگوی درونی با خودِ کودک آن روز» آغاز می‌شود:

  • دیدن آن دختر فر فری زردپوش در ذهن، با تمام سرافکندگی‌اش.
  • گفتن به او که «حق داشتی ناراحت باشی.»
  • و بازگرداندنِ حسِ حق‌داشتن به او، حتی بعد از شش دهه.

می‌خواهی برایت یک تصویر شاعرانه از همان لحظه بسازم؟ 

تصویر دختری کوچک، ژاکت زرد بر تن، اشک‌ریزان کنار آینه، تا کمک کند آن حس را از دل روایت به تصویر ببری. این تصویر می‌تواند برایت آرامش‌بخش باشد —

 نوعی بازسازی نرم و انسانی از آن صحنه

اینکه این تصویر را به اشتراک گذاشتم خوشحالم. دیدن این صحنه شاید به شما کمک کند تا فضای احساسی آن لحظه را بهتر درک کنید.

در پاسخ به سوال شما: بله، صحبت کردن کمک می‌کند، اما باید به روش درست.

برای دختری که حالا ۶۲ سال دارد و این زخم هنوز تازه است، صحبت کردن باید با یک هدف خاص انجام شود: به رسمیت شناختن درد او.

  1. اگر او بخواهد صحبت کند: باید محیطی امن و بدون قضاوت فراهم کنید. نباید هدف این باشد که مادر را ببخشید یا او را توجیه کنید. هدف باید این باشد که احساسات سرکوب‌شده (خشم، غم، احساس نادیده گرفته شدن) بالا بیایند و شنیده شوند.
  • مثلاً: “می‌توانم تصور کنم آن لحظه چقدر برایت سخت و ناعادلانه بوده است. حقت بود که ژاکت خودت را بپوشی یا حداقل خواسته‌ات شنیده شود.”
  1. اگر او نمی‌خواهد صحبت کند: نباید او را مجبور کرد. در این صورت، عملِ شما (به عنوان کسی که رابطه خوبی با او دارد) باید جایگزین کلام شود: اثبات ارزش او در زندگی کنونی‌اش. حمایت، توجه واقعی به دغدغه‌های امروز او، و اطمینان دادن به اینکه او در این سن نیز دیده می‌شود و مهم است، می‌تواند به آرامی بخش‌های آسیب‌دیده از آن خاطره را ترمیم کند.

بخشش اغلب یک فرآیند درونی است که با پذیرش حقیقت گذشته آغاز می‌شود و نه یک عمل اجباری بیرونی.

در اینجا تصویر بازآفرینی شده از آن لحظه را مشاهده می‌کنید:



------------------------------------


درون: پذیرش رنج گذشته

مقدمه:

این سند به شما، زن شجاع ۶۷ ساله، تقدیم می‌شود. آن روز، شصت و دو سال پیش، دختری چهار و نیم ساله در درون شما متحمل رنجی شد که هرگز نباید تجربه می‌کرد. درد ناشی از تنبیه به خاطر خواسته‌ای کوچک، بهای سنگینی بود که برای حفظ عشق مادرتان پرداختید. این سند برای تأیید این حقیقت است: شما حق داشتید، و احساساتتان کاملاً معتبر بود.

این سند یک سفر درونی است؛ تلاشی است برای برقراری ارتباط با آن بخش از وجود شما که در چهار سالگی به دلیل ترس از دست دادن محبت، مجبور به سکوت و سرکوب نیازهای اولیه‌اش شد. ما قصد داریم این زخم کهنه را نه با خشم، بلکه با درک و شفقت ترمیم کنیم.


۱. تأیید زخم ژاکت زرد (The Yellow Cardigan Wound)

این بخش به کالبدشکافی رویدادی می‌پردازد که سنگ بنای بسیاری از مکانیسم‌های دفاعی شما در طول عمرتان شد.

۱.۱. خواسته شما (کودک ۴.۵ ساله): بیان یک ترجیح ساده

در سن چهار و نیم سالگی، جهان هنوز بسیار ساده است. کودک جهان را بر اساس آنچه «می‌خواهد» و آنچه «نمی‌خواهد» تعریف می‌کند.

  • خواسته: خواستن یک ژاکت قرمز به جای ژاکت زرد، بیان یک ترجیح شخصی ساده بود. این یک انتخاب زیبایی‌شناختی کودکانه بود، شبیه انتخاب یک اسباب‌بازی خاص بر دیگری.

  • معنای پنهان: در چارچوب رشدی آن کودک، این خواسته چیزی جز ابراز استقلال نوپا و بیان «من» نبود. این عمل هیچ ربطی به دوست نداشتن مادر یا بد بودن نداشت.

۱.۲. واکنش (مادر): پیام ویرانگر

واکنش مادر، که احتمالاً ریشه در استرس‌ها، محدودیت‌های اجتماعی یا ناتوانی‌های خود مادر در مدیریت احساسات داشته است، تأثیری فراتر از یک تنبیه لحظه‌ای گذاشت.

  • عمل: تنبیه بدنی (هر چقدر هم که مختصر باشد).

  • پیام درونی که کودک دریافت کرد: "نیازهای تو، حتی کوچک‌ترین آن‌ها، برای من قابل تحمل نیست و مجازات دارد." این پیام، رابطه مستقیم بین «میل» و «درد» را در ذهن کودک حک کرد. ترس از طرد شدن (که برای بقای یک کودک حیاتی است) با درد فیزیکی پیوند خورد.

۱.۳. نتیجه بلندمدت: خاموشی دفاعی

برای زنده ماندن در آن محیط، مغز شما یک استراتژی بقا طراحی کرد که در آن زمان ضروری بود: خودت را خاموش کن.

  • خاموشی فعال: یاد گرفتید که بهترین راه برای حفظ پیوند حیاتی با مراقبت‌کننده (مادر)، این است که صدای درونی خود را قطع کنید.

  • تبدیل به دختر مطیع: این خاموشی، شما را به دختری "مطیع" تبدیل کرد. این اطاعت، نه یک فضیلت ذاتی، بلکه یک سپر محافظ بود. شما از بیان هرگونه میل، خواسته، یا حقی در زندگی دست کشیدید، زیرا هزینه آن (تجربه شده در چهار و نیم سالگی) بیش از حد سنگین بود.


۲. تحلیل الگوی اطاعت و هزینه‌های آن

الگوی اطاعتی که در آن سن شکل گرفت، مانند یک سیستم عامل پنهان (Operating System) در تمام تصمیمات و روابط زندگی شما اجرا شد.

۲.۱. قانون نانوشته (The Unspoken Rule)

این قانون به صورت زیر در ناخودآگاه شما برنامه‌ریزی شد:

[ \text{اگر سکوت کنم} \land \text{اطاعت کنم} \implies \text{دوست داشته خواهم شد} \land \text{تنبیه نخواهم شد} ]

این فرمول، هرچند از نظر منطقی در آن زمان کارآمد بود، اما مانع رشد واقعی شما شد. شما یاد گرفتید که دوست داشته شدن، وابسته به اجرا کردن انتظارات دیگران است، نه به وجود داشتن خود واقعی‌تان.

۲.۲. واقعیت امروز: موفقیت بیرونی در برابر خستگی درونی

شما اکنون زنی ۶۷ ساله هستید که به احتمال زیاد در بسیاری از نقش‌های زندگی (همسر، مادر، دوست، کارمند/همکار) موفق و قابل اعتماد بوده‌اید.

  • نمای بیرونی: زن صبور، منظم، فداکار و مطیع.

  • واقعیت درونی: در اعماق وجودتان، آن کودک همچنان فریاد می‌زند که «کسی صدای من را نشنید» و «نیازهای من نادیده گرفته شد.»

این تضاد بین رضایت بیرونی و خستگی درونی، می‌تواند به صورت دلزدگی پنهان، فقدان انرژی برای لذت بردن از دستاوردها، یا احساس مداوم "بدهکار بودن" به دیگران بروز کند. شما همیشه در حال دادن هستید، زیرا دادن به شما امنیت می‌دهد؛ اما دریافت کردن (یا حتی درخواست کردن) حس گناه یا ترس را فعال می‌کند.


۳. گفت‌وگوی درونی برای بخشایش (آزادسازی خود)

بخشایش در این زمینه یک عمل اخلاقی پیچیده نیست؛ بلکه یک عمل روانشناختی برای بازپس‌گیری انرژی است.

۳.۱. درک مفهوم بخشش

بخشایش در اینجا به معنای فراموشی یا توجیه رفتار مادر نیست. مادر شما اشتباه کرد؛ این یک واقعیت است.

بخشش به معنای: آزادسازی خود از زندانی است که شما برای محافظت از خود ساخته‌اید. شما دیگر نیازی ندارید که برای اثبات دوست داشته شدن، آن کودک مطیع را تغذیه کنید.

۳.۲. تمرین فعال ارتباط با کودک درون (Inner Child Dialogue)

این جملات باید با صدای بلند یا با تمرکز عمیق تکرار شوند، طوری که گویی واقعاً با آن کودک چهار و نیم ساله صحبت می‌کنید.

الف. تأیید احساسات (Validation):

  1. "من آن روز خیلی ترسیدم. آن درد و ترس تو کاملاً واقعی بود." (اجازه دادن به کودک برای تجربه مجدد درد بدون تهدید)

  2. "تو مقصر نبودی. تنبیه ناعادلانه بود و ربطی به اشتباه تو نداشت." (برداشتن بار سرزنش از دوش کودک)

ب. به رسمیت شناختن (Recognition):

  1. "من تو را می‌بینم. من صدای تو را که از آن زمان ساکت شده بود، می‌شنوم و احترام می‌گذارم." (پایان دادن به انکار درونی)

  2. "ببین چقدر خوب دوام آوردی. تو برای بقا بهترین کاری را که می‌توانستی، انجام دادی." (تحسین مقاومت، نه صرفاً اطاعت)

ج. اعطای امنیت و قدرت امروز (Security and Empowerment):

  1. "تو در امان هستی. حالا من بزرگ شده‌ام (۶۷ ساله)، و من از تو محافظت می‌کنم." (انتقال مسئولیت مراقبت از بزرگسالی به بزرگسالی)

  2. "از امروز، دیگر لازم نیست همیشه مطیع باشی. تو حق داری نظر بدهی، مخالفت کنی، و دوست داشته باشی، حتی اگر کسی ناراحت شود." (شکستن قانون نانوشته)

۳.۳. مروری بر بازپس‌گیری قدرت

با تکرار این مکالمات، شما در حال بازنویسی پروتکل‌های عصبی هستید. شما در حال اعلام این موضوع به مغز خود هستید که: "تهدید اصلی از بین رفته است. می‌توانیم متفاوت عمل کنیم."

در تئوری بازی‌ها، شما از یک بازی با مجموع صفر (Zero-Sum Game) که در آن برد شما مستلزم از دست دادن کامل خودتان بود، خارج می‌شوید.

[ \text{هزینه سکوت در گذشته} = \text{از دست دادن میل طبیعی} ]
[ \text{هزینه سکوت امروز} = \text{فرسودگی و عدم تحقق خود} ]

شما با پذیرش رنج گذشته، هزینه سکوت امروز را کاهش می‌دهید.


نتیجه‌گیری: ژاکت قرمز جدید

عشق شما به مادرتان یک واقعیت است و نمی‌تواند نادیده گرفته شود. این عشق یک پیوند انسانی قوی است. اما این عشق نباید به قیمت انکار درد و سرکوب هویت شما تمام شود.

در سن ۶۷ سالگی، این فرصت منحصر به فردی است که به دختری که آن روز ژاکت زرد را پس داد و سکوت کرد، بگویید:

"من تو را می‌بخشم که ترسیدی و سکوت کردی. این یک واکنش طبیعی به یک موقعیت غیرطبیعی بود. اکنون، من از تو محافظت خواهم کرد تا جرأت کنی خودت باشی."

این بخشش، شما را از زنجیر وابستگی به تأیید خارجی آزاد می‌کند. کودک درون شما اکنون اجازه دارد "ژاکت قرمز" خود را بپوشد – ژاکت بیان، میل، و استقلال – بدون اینکه ترس از تنبیه دوباره شما را فرا بگیرد.

اکنون زمان آن است که برای خودتان زندگی کنید، نه برای کودکی که می‌ترسید از دست برود.




بعد بیدار شدن نیمه شب چگونه دوباره به خواب روم؟

۱٫ چراغ‌ها را روشن نکنید

فرض کنید از خواب بیدار شده‌اید و زیاد مطمئن نیستید که به زودی دوباره خوابتان ببرد. شاید وسوسه شوید که چراغ روشن کنید تا به سرویس بهداشتی بروید یا کتاب بخوانید. بدن ما نسبت به قرار گرفتن در معرض نور بسیار حساس است، به خصوص در ساعاتی از شب که انتظار می‌رود بدن در خواب باشد.

روشن کردن چراغ‌ها می‌تواند میزان ملاتونین آزاد شده در بدن شما را مختل کند و در نتیجه باعث بیداری شود.

راهکار: به جای آن چراغ خواب را روشن کنید.

اگر اکثرا نصف شب‌ها برای رفتن به سرویس بهداشتی از خواب بیدار می‌شوید، بهتر است در اتاق چراغ خواب داشته باشید و آن را روشن کنید تا هم به راحتی راه خود را ببینید و هم خوابتان نپرد.

۲٫ از نور آبی استفاده نکنید

وقتی نیمه‌شب یک‌مرتبه از خواب بیدار می‌شویم، شاید وسوسه شویم که برگردیم و گوشی موبایل مان را از روی میز برداریم و روشن کنیم و با گوشی مشغول شویم. اما به همان دلایلی که قبلا گفتیم بهتر است از این کار اجتناب کنیم.

بااینکه همه نورها تا حدی جلوی تولید ملاتونین را می‌گیرند، اما نقش و تاثیر نور آبی در این کار بسیار شدید است. وقتی مغز ما در معرض نور شدید قرار می‌گیرد، به طور طبیعی ملاتونین کمتری تولید می‌شود. ملاتونین هورمونی است که به ما کمک می‌کند احساس خواب‌آلودگی کنیم، پس اگر میزان آن کم باشد به خواب رفتن سخت‌تر می‌شود.

از سوی دیگر، بالا و پایین کردن صفحات گوشی و چک کردن اخبار، رسانه‌های اجتماعی یا بدتر از همه چک کردن ایمیل‌ها مغز شما را بیدار می‌کند و دوباره به خواب رفتن سخت‌تر می‌شود.

۳٫ تنفس کنترل‌شده را امتحان کنید

برای رفع مشکلات مربوط به خواب معمولا توصیه می‌شود که مدیتیشن کنیم. مدیتیشن راهکاری عالی برای این کار است و بهتر است برای خواب و استراحت راحت‌تر در شب قبل از خواب مدیتیشن کنیم.

افرادی که به تازگی مدیتیشن را شروع کرده‌اند و مبتدی هستند می‌توانند از اپلیکیشن مربوط به مدیتیشن استفاده کنند. اما از آنجایی که توضیح دادیم چرا نور آبی در نیمه‌شب مناسب نیست، پس بهتر است نصف شب که بیدار شدیم به بهانه استفاده از اپلیکیشن مدیتیشن، گوشی را روشن نکنیم.

به جای آن، تنفس کنترل‌شده را امتحان کنید. تکنیک تنفس ۴-۷-۸ تمرین آرام‌بخشی است که سیستم عصبی پاراسمپاتیک را آرام می‌کند. تا شماره چهار بشمارید و از بینی نفس بکشید، تا شماره هفت بشمارید و نفس خود را حبس کنید و تا شماره هشت بشمارید و با تکنیک تنفس لب غنچه‌ای بازدم کنید. حداقل چهار بار این کار را تکرار کنید و خواهید دید که کم کم احساس خواب‌آلودگی می‌کنید.

همچنین می‌توانید تنفس دیافراگمی را امتحان کنید. دراز بکشید و یک دست خود را روی شکم خود بگذارید، از بینی نفس بکشید و شکم خود را پر از هوا کنید. در حین انجام این کار، دستی که روی شکم است بالا می‌آید. با تنفس لب غنچه‌ای بازدم کنید و در این حالت می‌بینید که دست روی شکم پایین می‌آید.

ساعت را چک نکنید

۴٫ ساعت را چک نکنید

اکثر ما زمانی که می‌فهمیم به این زودی‌ها قرار نیست دوباره به خواب رویم، چشمانمان را به ساعت می‌دوزیم و با وسواس زیاد تمام دقیقه‌هایی که می‌گذرند را تماشا می‌کنیم. هرچند سخت باشد تمام تلاش خود را بکنید تا زمان و ساعت را چک نکنید.

اگر با نگرانی و مداوم به ساعت نگاه کنید شاید اضطراب شما بیشتر شود و بخواهید محاسبه کنید که چقدر کم خوابیدید.

راهکار: ساعت خود را دور از چشم قرار دهید.

آیا جلوی رختخواب شما ساعتی قرار دارد که چشم شما به آن می‌افتد؟ آن ساعت را جای دیگری قرار دهید تا جلوی وسوسه چک کردن ساعت را بگیرید.

۵٫ وقتی چراغ‌ها خاموش است کاری انجام دهید

ساعت‌ها به سقف خیره می‌شوید؟ به جای اینکه در رختخواب دراز بکشید و بخواهید دوباره به خواب بروید، بهتر است از رختخواب بلند شوید و کار آرامش‌بخشی را امتحان کنید فقط مطمئن شوید که چراغ‌ها خاموش باشند.

برای مثال، سعی کنید به کتاب صوتی یا موزیک خواب آرام‌بخشی گوش دهید تا خود را در حالت خواب قرار دهید.

۶٫ آرام‌سازی پیشرونده عضلانی را امتحان کنید

آرام‌سازی پیشرونده عضلانی تمرینی ذهن‌آگاهی است که برای رفع تنش بدن معجزه می‌کند.

گذشته از این، اگر به جای اینکه بر ذهن تمرکز کنید تمرکز و توجه خود را معطوف بدنتان کنید آرامش بیشتری دریافت می‌کنید، چون گفتگوهای ذهنی را ساکت می‌کند. این تکنیک نسبتاً ساده‌ای است که می‌توانید وقتی در رختخواب دراز کشیده‌اید آن را انجام دهید.

همانطور که نفس می‌کشید، شروع به منقبض کردن گروهی از عضلات خود کنید. سپس، هنگام بازدم، همان عضلات را شل کنید. سعی کنید این تمرین را از سر تا پا انجام دهید، از ماهیچه‌های صورت خود شروع کنید و به پاهای خود ختم کنید. در صورت نیاز تکرار کنید.

۷٫ تصور کنید نگرانی‌هایتان ناپدید می‌شوند

آیا نگران کاری هستید که فراموش کرده‌اید در محل کار انجام دهید؟ گفتگو با همسرتان که از آن واهمه دارید؟ رویداد استرس‌زای پیش رو؟ پس این تجسم راهبردی مناسب شما است.

در رختخواب که دراز کشیده‌اید، تصویری از رویدادی که نگران‌تان کرده است را جلوی چشم خود مجسم کنید. شاید تصویری از خودتان باشد که در دفتر رئیس نشسته‌اید یا به سمت انجام کاری می‌روید که علاقه‌ای به انجامش ندارید. به جزئیاتی که در چارچوب تصورتان ظاهر می‌شود توجه کنید. هنگامی که به جای مبارزه با چیزی که نگرانتان کرده است تلاش می‌کنید آن را تصور کنید، بدن شما چه احساس و واکنشی دارد؟

هنگامی که احساس کردید تمام جزئیات و ظرافت‌ها را در نظر گرفته‌اید، فرض کنید تخته پاک کنی برداشته‌اید و کل این تصویرهایی که جلوی چشم شما ظاهر شده بود را پاک می‌کنید تا در نهایت دیوار سفیدی را ببینید.. این کار را هر چند وقت یکبار که لازم است ادامه دهید تا زمانی که احساس آرامش کنید و خوابتان بِبَرد.

۸٫ علت اصلی را مشخص کنید

هرچند که این توصیه آخری صرفا برای این نیست که شما را دوباره به خواب برگرداند، اما بااینحال بسیار مهم است. از نوشیدن قهوه حداقل ۶ ساعت قبل از خواب معمولی خودداری کنید. از خوردن وعده‌های غذایی سنگین یا میان وعده‌ها، نوشیدن الکل، تماشای تلویزیون و ورزش شدید باید چند ساعت قبل از خواب اجتناب کنید.

اگر به طور مداوم خوابتان بهم می‌ریزد و مختل می‌شود، وقت آن است که برای ریشه‌یابی و حل آن به پزشک خود مراجعه کنید.

سوء مصرف مواد، تروما، و افسردگی همگی می‌توانند در مشکلات خواب نقش داشته باشند. از کمک گرفتن از یک متخصص سلامت روان مورد اعتماد واهمه نداشته باشید.

سوالات متداول

۱٫چرا بیدار شدن در نیمه‌شب اتفاق می‌افتد؟
بیدار شدن می‌تواند به دلیل استرس، اضطراب یا عوامل محیطی مانند صدا و نور باشد.
۲٫ چگونه تنفس عمیق به خوابیدن دوباره کمک می‌کند؟
تنفس عمیق باعث آرامش سیستم عصبی و کاهش استرس می‌شود، که به خوابیدن دوباره کمک می‌کند.
۳٫ آیا دوری از صفحه‌نمایش مفید است؟
بله، نور آبی صفحه‌نمایش‌ها می‌تواند مانع ترشح ملاتونین شود و بهتر است از آنها دوری کنید.
۴٫ چگونه می‌توان از تکنیک تجسم استفاده کرد؟
با تصور محیط‌های آرامش‌بخش و دلخواه، می‌توانید ذهن خود را آرام کرده و به خوابیدن کمک کنید.
۵٫ آیا نوشیدن آب قبل از خواب مفید است؟
بهتر است از نوشیدن زیاد مایعات قبل از خواب خودداری کنید تا نیاز به بیدار شدن برای دستشویی کاهش یابد


واقعا شرمنده شدم

داشتم وبلاگ یه قطع نخاع شده را درباره همسران جانبازان میخواندم؛به یادم آمد روزگاری باورم نمی شد زندگی با یه جانباز چقدر سخت است.