. روانشناسی مثبت
اصطلاحی است که مطالعه
هیجانات مثبت، ویژگیهای شخصیتی مثبت و سازمان
سالم و قوی از جمله خانواده را در بر میگیرد )سلیگمن،
استن، پارک و پترسون، 2005(.
اگرچه همانطور که
مارتین سلیگمن )1998( میگوید، میشود ریشهی
روانشناسی مثبت را در اظهارات روانشناسیهای قرن
بیستم هم میتوان دید، اما اولین کسی که این مباحث را
به شیوه علمی مطرح کرد »سلیگمن« بود. پیش از او
روانشناسان انسانگرایی مثل راجرز و مزلو چنین دیدی به
انسان داشتند حتی قبل از انسانگراها یک روانشناس
آمریکایی به نام ویلیام جیمز، نگرانی اصلی روانشناسی را
شادی و بهزیستی انسانها میدانست. سلیگمن معتقد است
اکنون در روانشناسی هنگام آن رسیده است که به جای
تأکید بر عواطف منفی، عواطف مثبت را دریابیم و به جای
انگشت گذاشتن روی نقاط ضعف انسان، به توانمندیهای
انسان توجه کنیم. سلیگمن شادی را حق طبیعی هر انسانی
میداند که برای دستیابی به آن باید برنامهریزی و تالش
کرد. او شادی واقعی را غیر قابل حصول و دستنیافتنی
نمیداند بلکه آن را واقعیتی میداند که زندگی را شیرینتر
و روابط انسانی را سرشار و غنی میکند. عموم مردم
خوشبینی را به صورت در نظر گرفتن نیمهی پر لیوان، یا
دیدن الیهای براق در هر پدیده یا عادت به استفاده پایانی
خوش برای هر درد سر واقعی در نظر میگیرند. زاویهی
تفکر مثبتاندیشی و خوشبینی بیانگرآن است که
خوشبینی مستلزم تکرار عبارتهای تقویت کننده با خود
است )سلیگمن، 2005(. در زمینهی مثبتاندیشی مطالعات
زیادی صورت گرفته است. قویدل )1390( معتقد است
وقتی اندیشههای منفی را در سر داریم آنها را خواسته یا
ناخواسته و هر روز چند هزار مرتبه تکرار میکنیم، در نتیجه
1 positive psychology
افکار منفی قویتر میشوند و جای بیشتری در ذهن به
خود اختصاص میدهند، در نهایت تمام بخش تولید فکر را
تحت نظارت خود میگیرند و به مجموعه افکارمان ماهیت
منفی میدهند )لیوبو مرسکی و الیوس، 2013(. معتقدند
که مداخلههای مثبتگرا از طریق افزایش هیجان مثبت،
افکار مثبت، رفتارهای مثبت و ارضای نیازهای اساسی افراد
مثل خودمختاری، عشق و تعلق خاطر و ارتباط باعث
کاهش افسردگی، افزایش شادکامی و احساس بهزیستی
روانشناختی در افراد میشوند. فورستر )1991( در
تحقیقات خود به این نتیجه رسید که اگر ارزیابی افراد از
خودشان و ذهنیتی که نسبت به خود دارند، مثبت باشد از
سالمت و سازگاری بیشتری برخوردار خواهند بود. تایلر و
براون )1988( نیز درپژوهش خود بدین نتیجه رسیدند که
گرایش و پرداختن به جنبههای مثبت وجود خود، با
بهداشت روانی و سالمت شخص سازگارتر است.
فردریکسون )2009( بیان میکند که داشتن هیجانات
مثبت نه تنها به مردم کمک میکند تا به خوبی با تحوالت
و استرسهای اقتصادی کنار بیایند بلکه با گشودن قلبها
و افکار انسانها باعث میشود آنها مسئول، پربار و خالقتر
شوند. تأثیر مثبتاندیشی میتواند بلند مدت باشد همچنین
ممکن است اتخاذ نگرش مثبت کمک زیادی به سالمت
انسانها کند. شواهد پژوهشی فراوانی وجود دارد که نشان
میدهند حوادث نامطبوع زندگی قادرند بهزیستی
روانشناختی را تحت تأثیر قرار دهند و مختل کنند و به
ایجاد مشکالت روانی مانند افسردگی و اضطراب منجر
شوند. از طرفی اکثریت افراد مایل به کسب شادی یا
بهزیستی روانی در تمام زمینههای زندگی هستند. بدین
منظور سعی میکنند بر سختیها و مشکالت غلبه کنند
2 )افکالیدس، 2013(. بهزیستی روانشناختی
فرایندی همه
جانبه است که در طول عمر گسترده شده است بهزیستی
به معنای کسب لذت نیست بلکه تالشی برای استعال و
ارتقاء است که در تحقق استعدادها و تواناییهای فرد
متجلی میشود )میکائیلی، 1389(.