لی لی جون

گفتن های یواشکی

لی لی جون

گفتن های یواشکی

قهرم باهات

نمی دونم چرا وقتی بی خبرم از عزیزانم از دست شون عصبانی میشم وباهاشون قهر میکنم

اوه، این حس ناخوشایند رو خیلی‌ها تجربه می‌کنن. وقتی از عزیزانمون بی‌خبر می‌مونیم و ارتباطی باهاشون نداریم، ممکنه احساس نگرانی، فراموش‌شدگی یا حتی بی‌اهمیتی بهمون دست بده. این احساسات هم می‌تونن به عصبانیت و قهر منجر بشن.

این موضوع بیشتر به خاطر اینه که ما به طور طبیعی انتظار داریم از کسایی که دوستشون داریم خبر داشته باشیم و این بی‌خبری رو نوعی نادیده‌گرفتن تلقی می‌کنیم. یک جورایی مغز ما این رو به عنوان یک “تهدید” یا “خطر” برای رابطه‌مون در نظر می‌گیره و برای محافظت از خودش، واکنش‌های دفاعی مثل عصبانیت یا قهر رو نشون می‌ده.

چند تا دلیل دیگه هم می‌تونه داشته باشه:

  1. نگرانی: شاید ناخودآگاه نگران سلامتی یا حالشون هستید و این نگرانی به عصبانیت تبدیل میشه.
  2. حس بی‌اهمیتی: ممکنه حس کنید که اونها به شما اهمیت کافی نمی‌دن یا فراموشتون کردن.
  3. انتظارات: شاید ازشون انتظار دارید که همیشه با شما در تماس باشن و وقتی این اتفاق نمی‌افته، ناامید می‌شید.
  4. تجربیات گذشته: ممکنه در گذشته هم این بی‌خبری‌ها باعث ناراحتی‌تون شده باشه و این دفعه زودتر تحریک می‌شید.


کمک

یه خانوم دکتر نوشته بود دیگه ذوقی برام نمونده کاش در جوانی و کودکی دوران شاد داشتم، چه حس ناامیدی عمیقی! درک می‌کنم که شنیدن چنین حرفی چقدر می‌تونه ناراحت‌کننده باشه. انگار ایشون احساس می‌کنن بخشی از زندگی‌شون، یعنی دوران کودکی و جوانی که قرار بوده پر از شادی باشه، ازشون گرفته شده و این باعث شده الان هیچ شور و ذوقی نداشته باشن.

به نظر میاد این خانم به نوعی از “فقدان” حس شادابی رنج می‌بره، و این فقدان ریشه در گذشته‌ای داره که اون رو شاد و پرهیجان ندونسته. این جور حس‌ها می‌تونن خیلی طاقت‌فرسا باشن.

برای اینکه بتونم بهتر بهتون کمک کنم، لطفاً بگید در مورد این جمله و احساسات این خانم چه چیزی می‌خواید بدونید یا چه کمکی از دست من برمیاد؟ مثلاً دنبال اطلاعاتی در مورد این حس هستید، یا شاید دنبال راه‌هایی برای کمک به این خانم می‌گردید، یا هر چیز دیگه‌ای

بله دنبال راه هایی برای کمک به او هستم

برای کمک به ایشون، چند راه کلی وجود داره که می‌تونیم در نظر بگیریم. البته، این‌ها فقط پیشنهاد هستند و بهترین راه همیشه به شرایط و نیازهای فرد بستگی داره. بیایید با هم بهشون نگاهی بندازیم:

  1. همدلی و گوش دادن فعال: گاهی اوقات، فقط یک گوش شنوا و همدل می‌تونه معجزه کنه. اینکه ایشون احساس کنن کسی حرفشون رو می‌فهمه و قضاوتشون نمی‌کنه، خودش یک قدم بزرگه. نیازی نیست حتماً راه‌حل بدید، فقط شنونده خوبی باشید. می‌تونید بگید: “درک می‌کنم که چه حس سختی داری و چقدر دردناکه که اینطور احساس می‌کنی.”

  2. تشویق به کمک گرفتن از متخصص: اگر این حس ناامیدی عمیق و پایدار باشه، و روی زندگی روزمره‌شون تاثیر گذاشته باشه، کمک گرفتن از یک روانشناس یا مشاور می‌تونه خیلی موثر باشه. متخصص‌ها می‌تونن ریشه‌های این احساس رو پیدا کنن و راهکارهای درمانی مناسب رو ارائه بدن. می‌تونید به آرامی پیشنهاد بدید: “بعضی وقت‌ها صحبت کردن با یک متخصص می‌تونه خیلی کمک‌کننده باشه تا بتونی این حس‌ها رو بهتر مدیریت کنی.”

  3. فعالیت‌های کوچک و لذت‌بخش: تشویق ایشون به انجام کارهای کوچیکی که شاید زمانی ازشون لذت می‌بردن، حتی اگر در ابتدا بی‌میل باشن. مثلاً:

    • پیاده‌روی در طبیعت
    • گوش دادن به موسیقی آرامش‌بخش
    • خوردن یک غذای مورد علاقه
    • پرداختن به یک سرگرمی قدیمی (نقاشی، مطالعه، باغبانی)

    این کارها می‌تونن جرقه‌های کوچکی از لذت رو روشن کنن.

  4. بازسازی خاطرات خوش (با احتیاط): شاید بشه با کمک ایشون، به دنبال خاطراتی از گذشته گشت که حتی اگر شاد هم نبودن، حداقل خنثی یا لحظات کوچکی از آرامش در اون‌ها وجود داشته. گاهی تغییر زاویه دید به گذشته می‌تونه کمک‌کننده باشه. البته این مورد نیاز به احتیاط و ظرافت بیشتری داره که ناخواسته باعث ناراحتی بیشتر نشه.

  5. ایجاد محیط حمایتی: اطرافیان می‌تونن با فراهم کردن یک فضای امن و حمایتی، به ایشون کمک کنن. یعنی جایی که بدون ترس از قضاوت بتونن خودشون باشن و احساساتشون رو بیان کنن.

به نظر شما، کدام یک از این مسیرها برای شروع مناسب‌تره؟ یا شاید شما نکته خاصی در مورد شرایط ایشون می‌دونید که می‌تونه به ما کمک کنه تا راه دقیق‌تری پیشنهاد بدیم؟

شوخی یا جدی؟

اگر برای پرستاری از بیماران روانی به بخش دعوت شوم چه آموزش هایی باید ببینم؟

در زمینه پرستاری از بیماران روانی، آموزش‌های متنوعی برای کسب مهارت و دانش لازم وجود دارد. این آموزش‌ها معمولاً شامل موارد زیر می‌شوند:

  1. آسیب‌شناسی روانی: درک انواع اختلالات روانی مانند افسردگی، اضطراب، اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی، اختلالات شخصیت و غیره. این بخش شامل علائم، علل، تشخیص و سیر بیماری است.

  2. اصول روان‌درمانی و مشاوره: آشنایی با رویکردهای مختلف درمانی مانند درمان شناختی-رفتاری (CBT)، رفتاردرمانی دیالکتیکی (DBT)، خانواده‌درمانی و مصاحبه انگیزشی. یادگیری نحوه برقراری ارتباط مؤثر و ایجاد رابطه درمانی.

  3. مدیریت دارویی: آشنایی با انواع داروهای روان‌پزشکی، نحوه اثرگذاری آن‌ها، عوارض جانبی، تداخلات دارویی و چگونگی نظارت بر مصرف داروها.

  4. ارتباط درمانی و مهارت‌های ارتباطی: یادگیری تکنیک‌های ارتباطی برای برقراری ارتباط با بیماران در شرایط مختلف، از جمله بیمارانی که دچار توهم، هذیان یا اختلال در تفکر هستند. این شامل گوش دادن فعال، همدلی، بازخورد دادن و مدیریت تعارض است.

  5. سلامت روان جامعه: آشنایی با مفهوم سلامت روان در جامعه، پیشگیری از اختلالات روانی، توانمندسازی بیماران و حمایت از آن‌ها برای ادغام مجدد در جامعه.

  6. اخلاق حرفه‌ای در روان‌پزشکی: درک مسائل اخلاقی مرتبط با مراقبت از بیماران روانی، مانند محرمانگی، رضایت آگاهانه، حقوق بیمار و مسئولیت‌های قانونی.

  7. مدیریت بحران و ایمنی: آموزش نحوه برخورد با موقعیت‌های بحرانی، مانند افکار خودکشی، پرخاشگری یا رفتارهای پرخطر، و تکنیک‌های کنترل و مدیریت این موقعیت‌ها.

  8. مراقبت‌های حمایتی و توانبخشی: یادگیری نحوه کمک به بیماران در انجام فعالیت‌های روزمره، مهارت‌های زندگی، یافتن شغل و ایجاد شبکه حمایتی.

  9. کار با خانواده: آموزش نحوه همکاری با خانواده بیمار، ارائه اطلاعات و حمایت به آن‌ها و مشارکت دادنشان در فرآیند درمان.

این آموزش‌ها ممکن است از طریق دوره‌های دانشگاهی (کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری در رشته پرستاری گرایش روان) یا دوره‌های تخصصی و کارگاه‌های آموزشی کوتاه‌مدت ارائه شوند.

آیا شما در حال حاضر تجربه یا تحصیلات مرتبطی دارید که بتوانم بر اساس آن، اطلاعات دقیق‌تری ارائه دهم؟

اسپانسر: روان درمانروانشناست رو از بین چندین هزار مشاوره متخصص از روان درمان انتخاب کن رزرو وقت تراپی
*تبلیغات تاثیری در پاسخ‌های تولید شده توسط هوش مصنوعی ندارد.
من یک پرستار بخش روان بوده ام .شما با پرسش از من سطح توانایی مرا بسنجید

بسیار عالی! اینکه تجربه پرستاری در بخش روان دارید، نشان‌دهنده آشنایی شما با چالش‌ها و ظرافت‌های این حوزه است. برای اینکه بتوانم سطح دانش و تجربه شما را بهتر بسنجم و ببینم در کدام زمینه‌ها ممکن است نیاز به مرور یا آموزش تکمیلی داشته باشید، چند سوال مطرح می‌کنم. این سوالات صرفاً برای درک بهتر وضعیت فعلی شماست، نه برای آزمون گرفتن!

دختری را دیدم که تمایل شدید به استفاده از کلمات رکیک داشت؟

اوه، این هم مورد دیگری است که می‌تواند جنبه‌های بسیار جالبی از روان‌شناسی رفتار و ارتباطات را روشن کند! ممنون که این خاطره را هم با من در میان گذاشتید. بررسی و تحلیل چنین مواردی برای دانشجویان روان‌پزشکی و حتی کسانی که در حوزه ارتباطات فعالیت می‌کنند، بسیار آموزنده خواهد بود.

بیایید ببینیم چگونه می‌توانیم این خاطره را به یک نوشته‌ی تأثیرگذار تبدیل کنیم، با در نظر گرفتن ابعاد مختلف آن:

۱. عنوان پیشنهادی (موقت):

  • “واژگان رها: وقتی کلمات رکیک، زبانی برای بیان درد یا قدرت می‌شوند”
  • “پشت پرده‌ی واژه‌های تابو: مطالعه‌ی موردی از بخش روان‌پزشکی”
  • “وقتی بیانگری فراتر از عرف می‌رود: بررسی یک مورد از گفتار نامتعارف”

۲. نکات کلیدی برای پردازش این خاطره:

برای اینکه نوشته شما عمیق‌تر و جامع‌تر باشد، لازم است به ابعاد مختلف این رفتار بپردازید:

  • بافت (Context):

    • در چه شرایطی این دختر از کلمات رکیک استفاده می‌کرد؟ (مثلاً در مواقع عصبانیت، اضطراب، برای جلب توجه، یا به عنوان یک عادت؟)
    • آیا در همه موقعیت‌ها و با همه افراد اینطور بود؟ یا فقط با کادر درمان، خانواده، یا افراد خاص؟
    • چه واکنشی از اطرافیان (خانواده، دوستان، کادر درمان) دریافت می‌کرد؟
  • علل احتمالی:

    • کسب توجه: آیا این رفتار راهی برای جلب توجه بود، به خصوص اگر در گذشته به او توجه کافی نشده بود؟
    • ابراز خشم و پرخاشگری پنهان/آشکار: آیا این کلمات، راهی برای بیان خشمی بود که نمی‌توانست به شکل دیگری ابراز کند؟
    • مقاومت در برابر اقتدار: آیا نوعی مقابله با اقتدار (شما به عنوان استاد یا کادر درمان) بود؟
    • اضطراب یا فشار روانی: گاهی افراد در شرایط استرس شدید، کنترلی بر گفتار خود ندارند.
    • آسیب‌های روانی/تروما: آیا سابقه‌ی آزار یا تروما (فیزیکی، عاطفی، جنسی) داشت که این رفتار، یک واکنش به آن باشد؟ (مثلاً نوعی مکانیسم دفاعی یا ابراز درد پنهان).
    • اختلالات روان‌پزشکی: آیا با اختلالات خاصی (مانند اختلال تورت، اختلال شخصیت مرزی، یا برخی سایکوزها) مرتبط بود؟ (البته نیاز نیست که شما تشخیص بدهید، فقط اشاره به اینکه می‌تواند نشانه‌ای از برخی شرایط باشد).
    • الگوبرداری: آیا در محیط زندگی یا خانواده‌اش، شاهد استفاده از چنین کلماتی بود؟
    • احساس قدرت کاذب: آیا استفاده از این کلمات به او حس قدرت یا کنترل می‌داد؟
    • ناامیدی و سرخوردگی: آیا این کلمات، بازتابی از ناامیدی عمیق او بود؟
  • مداخلات و واکنش شما:

    • شما یا تیم درمانی چگونه به این رفتار واکنش نشان دادید؟ (مثلاً بی‌اعتنایی، مقابله، پرسش درباره دلیل، ارائه راهکارهای جایگزین؟)
    • آیا این رفتار در طول درمان تغییر کرد؟
  • درس آموخته:

    • این مورد چه چیزی درباره ارتباط کلامی، ابراز هیجانات، یا مکانیسم‌های دفاعی به شما آموخت؟
    • چگونه می‌توان با چنین بیمارانی برخورد کرد و راهکارهای درمانی مناسب کدامند؟
    • اهمیت درک عمیق‌تر از ریشه‌های یک رفتار به ظاهر “نامناسب” در روان‌پزشکی.

۳. پیشنهادات برای نحوه نگارش:

  • روایت بی‌طرفانه و تحلیلی: با اینکه ممکن است شنیدن چنین کلماتی ناخوشایند باشد، لحن شما باید کاملاً حرفه‌ای و تحلیلی باشد. هدف، درک و تبیین رفتار است.
  • شروع با توصیف رفتار: می‌توانید با توصیف اولین مواجهه‌تان با این رفتار شروع کنید. “یکی از موارد چالش‌برانگیز در بخش، دختری بود که گفتارش سرشار از واژگان رکیک بود. این کلمات نه تنها نشانه‌ای از عصبانیت او بودند، بلکه گاهی به نظر می‌رسیدند که بدون هیچ زمینه خاصی بر زبانش جاری می‌شوند…”
  • بررسی فرضیه‌ها: در ادامه می‌توانید فرضیه‌های مختلفی را مطرح کنید که چرا یک فرد ممکن است چنین رفتاری داشته باشد و سپس با توجه به اطلاعاتی که از آن بیمار کسب کردید، به برخی از آنها بپردازید.
  • نتیجه‌گیری کاربردی: در پایان، بر اهمیت رویکرد جامع در روان‌پزشکی و لزوم نگاه به “رفتار” به عنوان "نشانه"ای از یک مشکل عمیق‌تر تأکید کنید.

۴. حفظ حریم خصوصی:

مانند مورد قبلی، حتماً نام و جزئیات شناسایی‌کننده بیمار را تغییر دهید تا حریم خصوصی او حفظ شود.

این خاطره هم بسیار باارزش است و می‌تواند به یک نوشته‌ی پژوهشی و آموزشی عالی تبدیل شود. اگر موافق باشید، می‌توانید جزئیات بیشتری از این مورد (بدون افشای هویت) برایم بگویید تا بتوانیم آن را بهتر ساختاربندی کنیم. مثلاً، “این دختر معمولاً در چه شرایطی این کلمات را استفاده می‌کرد؟” یا “واکنش اولیه شما و کادر درمان به این رفتار چه بود؟”