لی لی جون

گفتن های یواشکی

لی لی جون

گفتن های یواشکی

سالها پی در پی آمدند و رفتند

آخرین جمعه  سال ۱۴۰۲

پارسال این موقع در چه حالی بودی؟الان در چه حالی؟

نزدیک های عید که میشد مامان در تک و تقلا بود و ....

من امسال چه حال ام؟

اومدن سال نو را پیشاپیش تبریک میگم


آیا شما هم آدم بی‌عرضه‌ای هستید؟

در سکوتِ شب و درحالی‌که انگشتِ اشارۀ مان را روی صفحۀ موبایل ُسر می‌دهیم به لبخندها و دندان‌های سفید آدم‌های موفق خیره می‌شویم . مکث می کنیم و به فکر می‌رویم.

به اینکه چه آرزوهایی در سر داشتیم و نشد که به آن‌ها برسیم. جنگیدیم ولی پیروز نشدیم. هر چه دویدیم از خطّ آغاز فاصله نگرفتیم. گاهی اوقات یقۀ خودمان را می‌گیریم و سرِ خودمان فریاد می‌زنیم. پس از جرّ و بحث شدیدی که با اعضای خانواده‌مان داشتیم که ما را "بی‌عرضه" خطاب کرده بودند، در مقابل آینۀ دست‌شوئی به خودمان خیره می‌شویم و به خودمان تشر می‌زنیم که " ای بی‌عرضه"، " بی‌عرضه " .

متأسفانه در چند سال گذشته " روان‌شناسی گرایی" به‌شدت در جامعۀ ما گسترش یافته است. منظورم از روان‌شناسی گرایی آن است که در بررسی مسائل اجتماعی تنها فرد را در شکست‌هایش به عنوان مقصر می‌شناسیم و از نقش زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی در رقم زدن شکست‌ها و ناکامی‌های افراد غافل می‌شویم. در این چارچوب، به کسی که مدام شکست می‌خورد توصیه می‌کنیم که در "کلاس‌های تقویت اراده" شرکت کند و یا اگر نسبت به جامعه بدبین است به «کلاس‌های مثبت اندیشی» برود تا بهبود یابد. همه‌چیز آمادۀ برداشت است و مشکل در ضعفِ اراده و توانایی افراد است.

گویی در درون هر فرد غولِ چراغِ جادو منتظر است و فقط باید به فرد کمک کرد تا آن غول را صدا بزند. موضوعاتی همچون چگونگی توزیع منابع ، پارتی بازی و فرصت‌های نابرابر اهمیتی ندارد. در این نگاه، کارخانه‌دارانی که به دلیل ورود اجناس چینی ورشکست شده‌اند و تنها دل‌خوشی‌شان دردِ دل کردن با مسافرانی است که سوار پراید آنان شده‌اند، افرادی بی‌لیاقت تعریف می‌شوند چون اراده نداشتند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند! دانشجویی که سه سال پس از فارغ‌التحصیلی همچنان بیکار است و والدینش او را مدام"بی‌عرضه " خطاب می‌کنند تقصیر خودش است و لیاقت پیشرفت ندارد.

در پاسخ به این سؤال که "چرا من شکست می‌خورم و ناکام هستم؟" ، نگاه روان شنایی گرایی شما را به جواب « خب تقصیر خودت است» می‌رساند. معمولاً در جهان، سیاستمداران به این نوع پاسخ بسیار علاقه دارند. چون شما در نهایت یقۀ خودتان-و نه آنان را خواهید گرفت.

وقتی شبکه‌های مختلف صداوسیما را تماشا می‌کنیم می‌بینیم که در برنامه‌های متعدد آن روان شناسان حضور گرمی دارند و درحالی‌که روی مبل‌های شیک نشسته‌اند و خیلی خوب موقع صحبت کردن دستهایشان را تکان می دهند تلاش می‌کنند روانِ بینندگانی را که زمینه‌های نابرابر اجتماعی و اقتصادی به آنان صدمه زده است احیاء کنند. حضور کم‌رنگ جامعه شناسان در برنامه‌های صداوسیما همیشه فرصت گسترش این نوع مواجهه با مسائل اجتماعی را فراهم آورده است. واقعیت آن است که ورود جامعه شناسان به بررسی شکست‌ها و ناکامی‌های فردی؛ می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد؛ چون جامعه‌شناس ناچار خواهد بود به سراغ ساختارهای اجتماعی نابرابر برود. حتی جامعه‌شناسی مانند دکتر فرامرز رفیع پور که معمولاً در صحبت کردن جانب احتیاط را نگاه می‌دارد وقتی در برنامه «توقف ممنوع» شبکه پنج به بررسی « فساد اقتصادی» می‌پردازد کاغذی را به سمت بینندگان می‌گیرد که بر روی آن فلش‌های مختلفی به دایره‌های رنگی متعدد وصل شده‌اند و توضیح می‌دهد که این فلش‌ها بیانگر ازدواج‌های فامیلی در بین مسئولان کشور است و یکی از زمینه‌های بالقوه گسترش فساد اقتصادی -به بیان او- همین عامل است.

گروه‌های مختلف تلگرامی هم پرشده است از توصیه‌های روان‌شناسانه به آدم‌ها. غافل از اینکه "زندگی مثبت" فقط با تغییر نگاه ما شکل نمی‌گیرد و شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه نیز بر زندگی ما اثرگذار است.

***
ساعت هفت صبح است و مجریِ رادیو حرف می‌زند: سلام ای جوان ایرانی، آره، آره، با توأم، چرا به پشت سرت نگا می‌کنی، نه با توأم، بیکاری؟ کنکور قبول نشدی؟ هر چی می دویی به‌جایی نمی‌رسی؟ نه، نه ، تو حق نداری ناراحت بشی، یه یا علی بگو، نفس عمیق بکش و در این صبح زیبا بگو سلام زندگی، آره. امروز، امروز طرحی نو بینداز، بگو من می تونم، بگو، با صدای بلند بگو تا من که توی استودیو هستم بشنوم، دنیا بشنوه و راه‌ها به روت باز شه...الآن می خوایم با یه روان‌شناس درباره اراده صحبت کنیم، جایی نریا.../

رادیو را خاموش می‌کنم و پیام‌های تلگرامی‌ام را باز می‌کنم:
"سلام استاد. 15 ماهه فارغ‌التحصیل شدم و هنوز بیکارم. چند آزمون استخدامی شرکت کردم و هر بار رتبه‌ی 5 آوردم ولی همش یک یا دو نفر می‌خواستند. می‌خواستم ازتون خواهش کنم اگه جایی کاری سراغ دارین منو معرفی کنید. غیر مرتبط هم باشه خوبه. چشم امیدم به شماس. ممنون"


همین ماجرا پس از تیره شدن رابطه تیمور بختیار با محمدرضا شاه، جور دیگری بیان شد. تیمور به سید محمدتقی برادر بزرگ‌تر عبدالحسین پیام داد که ضارب برادرش حسین آزموده بود.

در پیام تیمور بختیار آمد: «ما بختیاری‌ها، به سادات حرمت می‌گذاریم و دست به خون ایشان آلوده نمی‌کنیم! برادرت را حسین آزموده زد و به نام من تمام شد، گفتم که بدانی.»

حسین فردوست در خاطراتش با اشاره به خصلت و خوی درندگی تیمور بختیار پس از انتصاب به عنوان فرماندار نظامی تهران، نوشت: «قدرت واقعی را به دست گرفت. او دیگر آن جوان زن و بچه دوست ایلیاتی نبود و مست قدرت شده بود. در مقام فرمانداری نظامی تهران بیدادها کرد و هر کس را که آمریکا و انگلیس و یا محمدرضا می‌خواست از دم تیغ می‌گذراند.

توده‌ای‌ها را قلع و قمع کرد، فداییان اسلام را به طرز فجیعی به جوخه اعدام سپرد، پادگان مرکز ۲ زرهی را به یک شکنجه‌گاه تمام و کمال تبدیل کرد و به جان زنان و دختران ایرانی خرس انداخت و حتی از اذیت و آزار پیرمرد محترمی چون آیت‌الله کاشانی نیز فروگذار نکرد.»

میزان درندگی تیمور بختیار طی سه سال فرماندار نظامی تهران به حدی رسید که مردم تهران به او لقب «قصاب تهران» دادند.

رییس ساواک

تیمور بختیار تا اسفند ۱۳۳۵ و تاسیس سازمان اطلاعات و امنیت ایران – ساواک – فرماندار نظامی تهران بود اما به دنبال تاسیس ساواک توسط آمریکایی‌ها، محمدرضا شاه تیمور را بهترین گزینه برای ریاست این سازمان اطلاعاتی تازه تاسیس دید.

منابع:

سپر بلا شدن

ی: بسیاری از خانواده ها، تعاریفی از فرزند خوب و فرزند بد دارند و برخی نیز با مرز بندی بین این دو مفهوم گاهی تا حدی پیش می‌روند که بین بچه‌های خوب و بد خانواده (بر اساس یک باور کاملا اشتباه) تبعیض قائل می‌شوند، اما فارغ از تمامی عوارض خطرناک چنین رفتاری، به مرور زمان، کودکانی که برچسب فرزند بد را دریافت می‌کنند، تبدیل به سپر بلای دیگر افراد خانواده می‌شوند.

به گزارش سرویس خواندنی‌های انتخاب، برخی از والدین عادت کرده اند فرزندان خود را بر اساس تعدادی استاندارد از پیش تعیین شده قضاوت کرده و در فهرست ذهنی خوب‌ها و بد‌ها جای دهند، اما استمرار چنین رفتاری در خانواده‌ها باعث می‌شود والدین ناخواسته، کودکان خود را به مسیری خطرناک سوق دهند.

فرض کنید یک خانواده چهار نفره دو فرزند ۷ و ۸ ساله دارند، کودک ۷ ساله، ظاهری آرام و مطیع دارد و اغلب با برچسب کودک خوب شناخته می‌شود، کودک ۸ ساله کنجکاو تر، پر جنب و جوش‌تر و شلوغ‌تر است و با برچسب فرزند بد شناخته می‌شود، مادر و پدر پس از مدتی از شکل گیری سو ء گیری درباره هویت فرزندانشان، ناخودآگاه هر اتفاق منفی در خانه را به فرزندی نسبت می‌دهند که برچسب بد خورده است، کافیست یک گلدان بشکند، یک وسیله خانه گم شود یا حتی بین بچه‌ها دعوایی رخ دهد، همیشه تیر پیکان‌ها به سمت کودک با برچسب منفی حرکت می‌کند.

در چنین شرایطی کودک از یک سو با افکار منفی احاطه شده و تصور می‌کند رفتار‌های درست هرگز پاداش نمی‌گیرند و باید در نقش منفی فرو برود و از سوی دیگر به فرزندان دیگر خانواده و حتی کودکان اطرافیان آموزش می‌دهد که می‌توانند کار‌های اشتباه خود را به گردن وی بیندازند.

در نهایت و معمولا به مرور زمان این کودک تبدیل به سپر بلای دیگران می‌شود و همه عادت می‌کنند بی سوال و جواب کودک را محکوم کنند، اما چه باید کرد؟ اول از همه باید درک کنید که هر کودک ویژگی‌های رفتاری، استعداد‌ها و توانایی‌های متفاوتی دارد و به جای تاکید در اشتباهات کودک بهتر است روی نقاط قوت وی متمرکز شوید، در مرحله بعد سعی کنید فرهنگ گفتگو را در خانه رواج دهید و به همه کودکان به یک اندازه فرصت اظهار نظر و دفاع از خود را بدهید، اجازه دهید کودک ببیند نسبت به وی سوگیری ندارید و او را به اندازه فرزند یا فرزندان دیگرتان دوست دارید، صبوری و تشویق رفتار‌های مثبت کودک، رمز تغییر رفتار وی است، نه حمله و محکومیت همیشگی کودک.